تبليغاتX
نفخ صور

 

فقیه باید جنگجو هم باشد؛ فقیه باید سیاف باشد، ولی فقیه باشد و فقهش را از دست ندهد.اینطور نباشد که حالا بگویید که حالا که وقت نهضت است دیگر درس هیچی! این غلط است. علم همه چیز است، علم همه جهات است. حضرت امیر برای علم شمشیر می زد، برای بسط فقه شمشیر می زد. خیال نکنید که حالا که ما وارد شدیم در مسائل سیاسی، دیگر نباید وارد به مسائل علمی بشویم. شما که جوانید باید فقاهت ایجاد کنید، فقاهت در خودتان ایجاد کنید؛ باید فقیه بشوید، فقیه،از او کار می آید اما فقیه مهذب، طلبه ی مهذب، انسان مهذب، ملت مهذب.

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 19:54 توسط نفخ صور| |

نمی دانم

چیزی در او بود؛ در چشم هایش، در صدایش، در طرز گوش دادنش، که آدم را آرام می کرد. وقتی درس می داد، کمی جلوتر از دیوار می نشست. تکیه نمی داد. تشک یا منبر هم نداشت. شاگردها حلقه می نشستند و او هم یک جایی بین آنها می نشست.

اگر کسی سوال یا اشکالی داشت، خوب گوش می داد و صبر می کرد حرف او تمام شود بعد صحبت می کرد. عصبانی نمی شد حتی وقتی شاگردی که در بحث جوش آورده بود صدایش را بلند می کرد. کسی باورش نمی شد اما سوال هایی بود که او می گفت:«نمی دانم» یا «بیشتر از این نمی دانم».

روزهای آخر کمتر از همیشه حرف می زد، کمتر از همیشه غذا می خورد، بیشتر از همیشه راه می رفت و ساعت ها بدون اینکه خواب باشد چشم هایش را روی هم می گذاشت. وضو می گرفت روبه قبله می نشست و چشم هایش را می بست.

یک روز یکی از دوستان قدیم که آمده بود بیمارستان دیدنش، پرسید: «آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟» او نگاهش کرد. چشم هایش که توی این صورت رنگ پریده، آبی تر شده بودند، برق زدند خواند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

بعد سرش را توی بالشت فشار داد و چشم هایش را بست.

یادی از استاد

تفسیری را مرحوم علامه که روزها در مسجد می فرمودند، از همان ابتدای سوره شروع می کردند و برای معنا کردن یک آیه از آیات دیگر نیز تا حدودی کمک می گرفتند و آن ها را تفسیر می کردند؛ اما در آن جلسه، جمع بندی نهایی بود.

ایشان می گفتند که وقتی می توانیم بگوییم که قرآن این چنین می گوید که به همه ی قرآن محیط باشیم؛ هرچند از نوع احاطه ی سطحی باشد.

همچنین درباره ی روایات اصرار داشتند که همه ی این علوم، زمینه ی شرح صدر است، نه باری بر دوش انسان که بخواهد آن را بر قرآن نیز تحمیل کند. انسان درس می خواند که شرح صدر پیدا کند و با قلب باز و روشن خدمت قرآن برود؛ چون قران در هر قلبی به مقدار ظرفیت آن تجلی می کند و حقیقت خودش را نشان می دهد.

اگر حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند:«إن هذا القلوب أوعیه فخیرها أوعاها» (حکمت/147)و نیز اگر در قرآن آمده است:«أنزل من السماء ماء فسالت أودیه بقدرها»(رعد/17) ایشان فرمودند: این علوم برای آن است که انسان، قدر و دل را توسعه دهد و باری بر قرآن ننهد، بلکه بارهای قرآن را با شرح صدر بهتری درک کند.

از این رو، انسان چاره ای جز آشنایی با علوم عقلی ندارد و ما این کار را نیز می کردیم؛ لیکن سعی می کردیم که در راه یابی به باطن قرآن از ظاهر آن صرف نظر نکرده و نگذریم؛ چون جدا به این معتقدیم که زمانی قرآن باطن انسان را می پروراند که از ظاهر شرع شروع شده باشد. اگر ظاهر رعایت و به آن عمل نشود، باطن، باطن این ظاهر نخواهد بود. باطن منهای ظاهر، باطن قرآن نیست.

به نقل از آیت الله جوادی(حفظه الله)

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 19:2 توسط نفخ صور| |

پندهای پدری پیر

شما جوان ها باید خودتان را مهیا کنید برای آتیه.آتیه ی شما بدتر از آتیه ی ماست. ما آتیه مان تمام شد دیگر. من چند سال دیگر هستم؟من هفتاد سالم است؛ از ما تمام شد. ما این نفسهای آخر هستیم، چند روز دیگر می گذرد و تمام می شود. شما برای آتیه ی اسلام باید به درد بخورید. آتیه ی شما یک آتیه ی بدی است. باید مجهز بشوید. دستهای دشمن های کثیر برای شما هست از هر طبقه. مجهز بشوید؛ تهذیب کنید خودتان را آقا. اخلاقتان را تهذیب کنید. حب دنیا را از دلتان بیرون کنید-این دنیای ناداشته! آنها حب دنیا دارند، دنیایش را هم دارند؛ من و شما حبش را داریم!آن مفسده اش را داریم، آن مصلحتش را نداریم! خودش را نداریم، حبش را داریم!«حب الدنیا رأس کل خطیئه»1«ما ذئبان ضاریان-در قطیع غنم- هذا من اوله و هذا من آخره»2 و اضر بر این ظاهرا از حب  نفس است و از حب دنیاست یک همچو چیزهایی. آن-حالا اگر با این تعبیر هم نباشد- واقع مطلب همین است. دین اسلام، دین ما را، از بین می برد این حب نفس؛ این حب جاه؛ این حب مسند. اینها دبن را از بین می برد. یک قدری فکر کنید که این حب را از دلتان بیرون کنید. چیزی نیست. آخر این صحیح نیست که اینها حب دنیا داشته باشند؛ آن هم این دنیا!

امام خمینی(رحمۀ الله)


1-منشاء همه ی گناهان دنیا دوستی است.

2-دو گرگ درنده خونخوار، در گله بی شبان که یکی از جلو و دیگری در عقب آن بیفتد، دیرتر گله را از بین می برند تا حب مال و جاه، که دین مومن را از میان می برد.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:59 توسط نفخ صور| |

الفبای طلبگی

هر که «الفبای طلبگی» را نداند دچار «جهل مرکب» می شود.

و هر که با زیر و زبر «آیات علم» و «سوره های معرفت» بیگانه باشد، قرائتش غلط خواهد شد.

پس باب اول کتاب حوزه، آموختن این الفبا و آشنایی با حرکات و سکنات این فرهنگ است، تا «طلبه» از «طلبه نما» متمایز شود.

طلاب واقعی که مطلوب خلق و مطلوب خالقند، آنانند که در مدرسه دین، ابجد یقین می خوانند و در مدرس عترت، الفبای عزت می آموزند و در مکتب قرآن، مشق عرفان می نویسند.

به جرح و تعدیل نفس مشغولند و هر روز عمر خود را «تجزیه و ترکیب» می کنند و «معانی» نخوانده به «بیان» نمی پردازند.

از معتکفان حجره ی «لم و لما» بیزارند و از سایه نشینان «لیس و لا» برکنار.

مشتق اند، اما از علم. جامدند، اما بر دین. اجوفند، اما از ریا. ناقص اند، اما از رذائل. مجردند، اما از تعلقات. مزیدند، اما در فضائل.

قبای ریاضت بر تن دارند و عبای عبادت بر دوش. نعلین اراده در پا و زمزمه ی تهجد در گوش.

به حجیت ظاهر قائلند، اما از باطن خود غافل نمی شوند. حاشیه می خوانند، اما در متن اند.

نه «وسائل» را وسیله ی دنیا می کنند، نه «مکاسب» را دکان کسب می سازند.

درسشان «تکلیف» است و امتحانشان «جهاد» و قبولیشان «شهادت».

اینها گوشه ای از الفبای طلبگی  است.

خدایا، تا ما را اهل «ضمیر» نکرده ای «ظاهر» مکن.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:43 توسط نفخ صور| |
پادگان امام زمان(عج)

برای آمدنت انتظار کافی نیست/دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی/دعای این همه شب زنده دار کافی نیست

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 20:57 توسط نفخ صور| |

کلاس درس

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 20:48 توسط نفخ صور| |
کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir